بردهن گرفت و زود پرید
بر درختی نشست درراهی
کزان می گذشت روباهی
روبه پر فریب و حیلت کار
رفت پای درخت و کرد آواز
گفت به به چقدر زیبایی
چه پری چه دمی عجب پای
گر خوش آواز بدی و خوش خوان
نبدی بهتر از تو در مرغان
پر و بالت سیاه رنگ است و قشنگ
نسیت رنگی بالاتر از سیاهی رنگ
زاغ آمد قار قار کند تا که آوازش آشکار کند
طعمه افتاد چون دهان بگشود
روبهک جست و طعمه را بربود
این آپ رو صرفا به خاطر داداش
لوزا
نوشتم
کی میدونه شاعرش کی بود اگه گفتی؟