ای خدا
خون کدامین عاشق
باز در چاه چکید؟
یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟
سبب ساز سکون مبهمت کیست؟
برایش صادقانه می نویسم...................................
برای آنکه باید باشد و نیست
ای کاش پیدا می شد آنکه باید باشد و نیست
ای داداش لوزا چی بگم ....................
بردهن گرفت و زود پرید
بر درختی نشست درراهی
کزان می گذشت روباهی
روبه پر فریب و حیلت کار
رفت پای درخت و کرد آواز
گفت به به چقدر زیبایی
چه پری چه دمی عجب پای
گر خوش آواز بدی و خوش خوان
نبدی بهتر از تو در مرغان
پر و بالت سیاه رنگ است و قشنگ
نسیت رنگی بالاتر از سیاهی رنگ
زاغ آمد قار قار کند تا که آوازش آشکار کند
طعمه افتاد چون دهان بگشود
روبهک جست و طعمه را بربود
این آپ رو صرفا به خاطر داداش
لوزا
نوشتم
کی میدونه شاعرش کی بود اگه گفتی؟
ازین باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
سلام به همه دوستان عید همه شما مبارک شرمنده خیلی دیر اومدم اما یه سری مشکلات برام پیش اومده دعا کنید برطرف بشه
بوی باران
بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و آن ابر سپید
رنگ های سبز بید
عطر نرگس
رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوتر های مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار ، می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دریغ تز تو اگر چون گل نرقصی با نسیم![]()
![]()
ای دریغ تز من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبیم شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می شود هفتاد رنگ![]()
![]()
با سلام
بدون هیچ حرفی این ایران و ایرانی را تقدیم به ایران و هر چه ایرانی باشد
ایران
ایران ای سرای امید
بر بامت سپیده دمید
بنگر کزین ره پرخون
خورشیدی خجسته رسید
اگر چه دلها پر خون است
شکوه آزادی افزون است
سپیده ما گلگون است
که دست دشمن در خون است
ای ایران غمت نرسان
جاویدان شکوه تو باد
راه ما راه حق راه بهروزیست
اتحاد اتحاد رمز پیروزیست
صلح و آزادی جاودانه بر تن جوان
خوش باد یادگار خون عاشقان
ای بهار ای بهارتازه جاودان
در این چمن شکفته باد
هوشنگ ابتهاج(سایه)
ایرانی
ایرانی به سر کن خواب مستی
برهم زن بساط خود پرستی
که چشم جهانی سوی تو باشد که از پای نشستی
در این شب سپیده نادمیده
تیغ شب به خونش برکشیده
امید چه داری از این شب
که در خون کشیده سپیده
تیر برکش ، آذر فشان
نغمه ها را تندری کن
در دل شب رخ برفروز
کار مهر خاوری کن
از درون سیاهی برون تاز
پرچم روشنایی برافراز
تا جهانی از تعالی تا رهایی
نیمه شب تیر بر دل برنشانی
با خواری در روزگار ننگ باشد زندگانی
مرگ به تا چنین زندگانی
ای مبارز....
جواد آذر
دوستان عزیز این ایام عزیز بر همه شما مبارک
شعر های بالارو که کلی خاطره انگیز هم هستند می تونید با صداری
سلطان آواز ایرانمحمد رضا شجریان در آلبوم به یادماندنی سپیده
گوش کنید که در آن هنر نمایی استاد لطفی به وضوح دیده می شود.
این شعرو تقدیم می کنم به عشق های حقیقی که جز جفا ز محبوب آرامشی ندارند
دلداده را ملامت گفتن چه سود دارد
می باید این نصیحت کردن به دل ستانان
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دامن ز پای برگیر ای خوبروی خوشرو
تا دامنت نگیرند دست خدای خوانان
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من ترک مهر اینان در خودنمی شناسم
بگذار تا بیاید برمن جفای آنان
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
روشن روان عاشق از تیر شب ننالد
داند که روزگردد روزی شب شبانان
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
باور نکن که من دست از دامنت ندارم
(ای دوست)شمشیر اینک سرآرد پیوند مهربانان![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چشم از تو برنگیرم ور می کشد رقیبم![]()
مشتاق گل بسازد با خوی باغبانان
(ای دوست)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من اختیار خود را تسلیم عشق کردم
همچو زمان اشتر بردست ساربانان
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شاید که آستینت بر سر زنند سعدی
تا چون مگس نگردی گرد شکردوانان
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سعدی
این" دٌردانهً عالی " ،
چکیده دست "علی" (ع )
سپرده بود ، گوش و هوش به "خالق هستی" .
وه که چه بیقرار می پیمود راه
خیره به سرمنزل بود ، آن بلده راه .
آن سو را دیده و در این سو
گام برمفتخر زمین می گذاشت .
تشنه لب بود ، امّا !
سیراب زعشق معشوق .
ثانیه ها برمی شمرد تا که
دهد همچو پدر سر را به کوی " او" .
یارانش ،
همراهانش ،
هم دلانش ،
نفس بریده چشم به " حسین "(ع) داشتند و
گوش به فرمان " او" بودند .
اذن الله می طلبید ،
" این شاه شهادت "،
تا " به اسم الله" سر را به بارگاه " سّر"،
پیشکش " پادشاه عالمیان "کند
و شهد جانش را نثار بهشتی کند که
با چشم " دل" می دید .
نینوا ، بهشتی بود که آن " یکدانه عالم" ،
در آن رسالتش را سربلند امّا " بی سر" ،
به آنجام می رساند .
پس
آنچنان سبک بار وآنچنان بیتاب بال
آهنگ پرواز کرده به سوی " یار".
وای من !
فرمانش آمد ز " عالم بالا" که :
" پذیرفتم پیشکشت را و به پیشم آ "
آنچه باید می داد را داد
وآنچه را باید که می بٌرد ،
با خود همراه ساخت و
فرمان گرفته ز " بالا" را بر زبان جاری ساخت
و ...
متولد شد دوباره در" ملکوت الهی " و
ردّ پای خود را چنان استوار
بر" دل" زمینیان نقش زد .
با سلام خدمت دوستان پیشا پیش عید غدیر رو به همه شیعیان ملا تبریک می گم:
امام علی (ع):قلبهای خودرااز کینه های نهانی پاک کنیدچه آن یک بیماری مهلک همانند وبا است.
حضرت علی(ع) می فرمایند: مرگ بسیارنزدیک است و مدت همصحبتی با دنیا بسیارکوتاه.
ای علی! چرا دنیا درنزد شما نیست؟
روزی علی(ع) با اصحاب درمسجد کوفه بودند.
مردی گفت: یا علی! پدرو مادرم فدای تو باد. تعجب می کنم ازاین دنیا که دراختیاراین مردم هست، ولی درنزد شما نیست.
حضرت فرمود: تو تصورمی کنی، ما دنیا را می خواهیم و به ما نمی دهند. سپس مشتی ریگ از زمین برداشت و دردست او ریخت، همه به جواهرتبدیل شدند.
حضرت پرسید: اینها چیست؟
آن مرد عرض کرد: بهترین جواهرات.
حضرت فرمود: اگرمی خواستم اینچنین بود، ولیکن نمی خواهم.
سپس تا آن مرد جواهرات را به زمین ریخت، مانند اول به ریگ تبدیل شد.

امام علی(ع):امید وارترین مردم کسی است که اگر نقصی درکارش پدیدآید بی تأمل درراه اصلاحش بکوشد.
درخت انار خشک
روزی امیرالمومنین(ع) درمحلی نشسته بود که درآنجا درخت انارخشکی بود.گروهی ازدوستان و دشمنان آن حضرت آمدند.
حضرت فرمود: امروزآیتی به شما نشان می دهم که مانند مائده ی عیسی(ع) می باشد.
سوال کردند: آن آیت چیست؟
حضرت فرمود: به این درخت انارخشک نگاه کنید.
نگاه کردند، دیدند درخت به حرکت درآمد و سبزشد و شاخه و انار به بارآورد وآنها تعجّب می کردند.
حضرت فرمود: برخیزید و بسم الله بگویید و اناربخورید.
برخاستند و بسم الله گفتند و انارخوردند. هرکدام ازآنها که دوستدارو محّب علی(ع) بود، انارمی چید ومی خورد و هرکه دشمن بود، وقتی به سمت اناردست درازمی کرد، اناربالا می رفت و دستش به انارنمی رسید.
سوال کردند: یا امیرالمومنین! چگونه است که دست بعضی به آن می رسد و دست بعضی نمی رسد؟
فرمود: آنها که دستشان می رسد ازدوستان ما وآنها که دستشان نمی رسد ازدشمنان ما هستند.
فردای قیامت نیزچنین خواهد بود دوستان ما برتخت ما نشسته و تکیه می دهند و اگرمیوه ای بخواهند، درخت خم می شود وآنها بدون زحمت میوه می چینند و دشمنان ما دردوزخ به بهشتیان می نگرند و نعمتهای آنان را می بینند و دستشان به آن نعمتها نخواهد رسید، به اهل بهشت خواهند گفت: مقداری آب بر روی ما بریزید و ازآن نعمتها که خداوند متعال به شما عطا کرده است، به ما بدهید.
اهل بهشت جواب می دهند: خداوند سبحان آب و سایرنعمتهای بهشت را برشما حرام کرده است. ![]()

امام علی (ع):خط زبان است و زبان بیان خرد است.
علت تعظیم جبرئیل برای علی(ع)
روزی جبرئیل(ع) با رسول بزرگواراسلام(ص) درحال صحبت بود که علی(ع) وارد شد. جبرئیل تا علی(ع) را دید، برخاست وتعظیم کرد.
پیامبر(ص) از جبرئیل پرسید: چگونه است که این جوان را تعظیم می کنی؟
جبرئیل گفت: چرا تعظیم نکنم که او را برمن، حق تعلیم است.
حضرت پرسید: چه تعلیمی بوده است؟
جبرئیل گفت: هنگامی که خداوند متعال مرا آفرید، ازمن پرسید: تو کیستی؟ ومن کیستم؟ ونام تو چیست؟ ونام من چیست؟
من درجواب متحیّرماندم و همچنان متحیّروساکت بودم که این جوان درعالم نورظاهرشد و مرا تعلیم نمود وگفت: بگو تو پروردگارجلیلی و نام تو جلیل است و من بنده ی ذلیلم و نام من جبرئیل است، این بود که تا او را دیدم، تعظیم نمودم.
سپس حضرت ازاو پرسید: که ازعمرتو چقدرگذشته است؟
گفت: یا رسول الله! ستاره ای درکنارافق است که هرسی هزارسال یک باربیرون می آید و من آن را سی هزارمرتبه دیده ام. ![]()
زندگي زيباست اي زيبا پسند
زنده انديشان به زيبايي رسند
آنقدر زيباست اين بي بازگشت
كز برايش مي توان ازجان گذشت
مردن عاشق نمي ميراندش
در چراغي تازه مي گيراندش![]()
اي عشق به درد تو سري مي بايد
صيد تو زمن قوي تري مي بايد
من مرغ به يك شعله كبابم بگذار
كين آتش را سمندري مي بايد
معاشران زحريف شبانه ياد آريد
حقوق بندگي مخلصانه ياد آريد
چو در ميان مراد آوريد دست اميد
زعهد صحبت ما در ميان ياد آريد
نمي خوريد زماني غم وفاداران
زبي وفايي دوره زمانه يادآريد
به وجه مرهمت اي ساكنان سطر جلال
روي حافظ واين آستانه يادآريد
وقتي كه ديگر نبود
من به بودنش نيازمند شدم
وقتي كه ديگر رفت
من در انتظار امدنش نشستم
وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتي كه او تمام كرد
من شروع كردم
وقتي او تمام شد
من آغاز شدم
و چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگي كردن
مثل تنها مردن
دکتر شرعتی
برگرفته از وبلاگ قشنگ خزانترین فصل آفرینش خدا
http://lahzehaye-sorbirang.blogfa.com/
شنیده ام می آید کسی به مهمانی![]()


در ۲۴ آبان سال ۱۳۶۴ من متولد شدم تا
حالا هم برا خودم جشن تولد نگرفتم نمی
دونم چی بگم یا باید این موقع چی گفت
فقط بعد ۲۲ سال می گم تولد مبارک
سجاد جون ایشالله۲۳ سالگیت مثل گذشته نباشه و بهتر باشی همین

می خواستم در این پست نظرتونو در باره این یک بیت شعر از حضرت حافظ بدونم
البته بیشتر می خوام بدونم که چه تعبیری از این شعر دارید:
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند کافر عشق بود گر نشود باده پرست
![]()
اینم شعری که خودم برا امام زمان گفتم:![]()
![]()
اين دل غم ديده تا چند ديده به راه كند
تاكه ياري زره آيدوشيرين دل فرهاد كند
ما كه زياران همه اندوه دل كشيديم
حال بين كه يار آشنا با ما چه ها كند
يار ما دست هاي پر ز زخم را دوا كند
مگرش معشوق روزي بر درد آن درمان كند
